خرید بک لینک
امشب از همان شبهایی هست که نیمه شب از خواب پریده ام و تا باز خوابم ببرد باید خودم را سرگرم کنم .هر چند گاهی بیدار می مانم تا صبح . کتاب .اینترنت .موسیقی و یا فکرهای آشفته و هزارتویی که انقدرتو را در بر می گیرد که آرزو می کنی جای هر کدام از این اشیای اطرافت باشی .که البته معمولا نمیگذارم به گزینه ی آخر برسد گاهی واقعا توان گم شدن در بازی لابیرنت های مغز نیست داشتم به یکی از آهنگهای مورد علاقه ام فکر میکردم . آهنگ sober .آنجا که ماینارد فریاد می زند..چرا ما نمی تونیم تا ابد بخوابیم چرا ما نمیتونیم برای همیشه در رویا باشیم ....سایه ای درست پشت سرمه ... و اون سولوهای بینظیر .پراگرسیو راک

برچسب: نویسنده: آرتمیس صادقی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:51

اکنون ما بیشتر در دنیای استدلال های علمی قرار داریم .و تقریبا از کلی گویی ها گذشته ایم .و حال در این میان گاهی افرادی در جوامع مختلف می خواهند واقعیات و مسائل کشف شده ی اکنون را از کلی گویی ها و نمادها و استعاره های آثار ادبیات کلاسیک ..فیلسوفان و یا متون و کتابهای مذهبی بیرون بکشند .که این نیز کار مهملی است ویا می شود فقط به نوعی تاویل از هزاران تاویل دیگر به این قضیه نگاه کرد . گرچه همیشه افراد دانشمند و متفکر از مردم زمانه ی خود بسیار جلوتر بوده اند اما نمی شود بر همه ی آثار و نظریات آنان مهرمطلقی زد بنا بر اطمینان و کشف خاص آنها در آن زمان .چه بسا در آثار خیلی از این برجستگان موارد و مف

برچسب: سقراط, نویسنده: آرتمیس صادقی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:51

سالها پیش در برنامه ی کودک و نوجوان یک برنامه ی عروسکی بود با دو شخصیت به نام پت و مت که مدام درگیر مسایل و مشکلاتی بودند که ساخته بودند .حالا چه به دست خود و یا قوانین فیزیکی حاکم بر محیط که گاهن قدرت بیشتری داشتند.و همچنین اغلب اوقات با رضایت این کار را ادامه و به نتیجه ایی که از دید ما شاید مضحک ولی برای خودشان خوشایند بود میرسیدند .فکر میکنم زندگی ما آدمها هم همین گونه است .فقط وجه کمیک آن پنهان شده است ........... مدتی هست این موضوع ذهنم را درگیر کرده و به احتمال زیاد در قالب مفصل تری ادامه پیدا خواهد کرد .... + نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۴ساعت 21:55 توسط ابرهای زن |

برچسب: کمدی, نویسنده: آرتمیس صادقی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:51

امروز عصر بعد از فیلم تالار خلوت بود و کسی نمانده بود .از پله های تالار که پایین آمدم هوا تاریک شده بود و باد سردی می وزید و اطراف نسبتا خلوت تر از همیشه بود ....تاریکی و سکوت انگار قسمتی از ماهیت سنگفرش های پیاده رو شده بود .پیاده رویی که همیشه دوستش داشتم .غم سنگین بود ...فکر کردم با او هیچ وقت چنین فضای سنگینی نبود .اگر هم بر اثر مسایل دیگر از قبل چنین فضایی با من بود اما وقتی که با هم بودیم خیلی کمرنگ میشد که لحظاتی کاملا محو میشد .چقدر با هم از این پله ها پایین آمدیم بعد از فیلم .چه فیلم های جالبی دیدیم با هم ....وقتی فیلم خوبی بود از همان لحظه های اول شروع میکردیم با هیجان از تاویل ها

برچسب: فیلم, نویسنده: آرتمیس صادقی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:51

سالن های تاریک سینما یکی از مکان های خوب شهرهاست .جاییست دور از قرادادها و مناسبت ها .فضای تاریکی که تعدادی انسان را گرد هم آورده برای چیزی که نه منفعت مادی دارد و نه در صف انتظاری و استرسی برای رسیدن به کار بعدیهمراهی برای دیدن ..برای سکوت ...حتی وقتی در تضاد هستی ، آنچه هست را فقط میبینی ...می شنوی .....جایی دور از واقعیت های غیرواقعیدور از معاملات و رابطه ها و بازیگرانی که نمی دانند بازیگرند+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:12 توسط ابرهای زن |

برچسب: تاریکی,مطلوب, نویسنده: آرتمیس صادقی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 14:51

صفحه بندی